غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
365
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
اوراق و مولانا غياث الدين جمشيد جلالى تعلق گرفت و در امر وزارت مظفر حسين ميرزا خواجه قطب الدين يحيى و درويش احمد فايض دخل كردند و جهة اشراف ايشان خواجه قوام الدين جعفر مقرر گشت و منصب صدارت آن سركار بامير صدر الدين سلطان ابراهيم امينى و مولانا نظام الدين شاه محمد مخصوص شد و چند ماه به اين ترتيب و آئين آن دو پادشاه سعادت قرين در دار السلطنهء هراة بدارئى رعيت و سپاهى قيام نمودند و بموافقت يكديگر ابواب عدل و انصاف بر روى خلايق گشودند اما چون اينخبر بمسامع شاهزادگان ديگر رسيد بر زبان آوردند كه اگر سلطان بديع الزمان ميرزا كه از جميع حيثيات بر مارتبهء تقدم دارد به استقلال متصدى منصب پادشاهى ميگشت ما را به غير از سلوك طريق اطاعت و دولتخواهى چارهء نبود اما چون مظفر حسين ميرزا كه درين امر با آنحضرت شريك و سهيم شده متابعتش ما را ضرورت نيست و هريك دم از استقلال زده در مملكتى كه بودند خطبه بنام خود خواندند لا جرم باندك زمانى قواعد قصر حكومت اولاد خاقان منصور متزلزل گشت . مفاتيح سلطنت بلاد خراسان بقبضهء اقتدار بىگانگان درآمد چنانچه عنقريب مسطور خواهد شد انشاء اللّه تعالى ذكر گرفتارى و بىاختيارى امير مبارز الدين محمد ولى بيك در قلعه اختيار الدين و فرار نمودن آن جناب بعنايت حضرت دليل المتحيرين خاقان فردوس مكان امير مبارز الدين محمد ولى بيك را بوفور لطف و عنايت نواخته بود و بكمال مرحمت و تربيت سرافراز ساخته هم در ديوان مآل هم در ديوان تواچى مهر داده بود و مهم حكومت و داروغگى هراة را علاوه آن دو منصب ارجمند گردانيده و منشيان آستان خلافت آشيان بموجب فرمان واجب الاذعان در احكام همايون او را روزافزون مىنوشتند و در اواخر اوقات حيات خجستهصفات چند سال زمام اختيار ملك و مال من حيث الاستقلال در قبضهء اقتدار آن جناب بود بيت بدرگاه خاقان عالىتبار * بجزوى كسى را نبود اختيار بناء على هذا آتش رشك و حسد كه لازمه ذات اكثر ارباب جاه و جلال است در كانون درون ساير اركان دولت خصوصا امير محمد برندق برلاس اشتعال داشت و بهمگى همت متوجه آن بودند كه بصرصر غمز و سعايت نهال كامرانى بلكه شجرهء زندگانى او را پژمرده و بىطراوت گردانند و جويبار اعتبار و اختيار او را به خاك مذلت و ادبار انباشته زمام سرانجام مهام ملك و مال بقبضهء اقتدار درآوردند اما در زمان خلافت خاقان فردوس مكان اصلا تير تدبير ايشان بهدف مراد نرسيد و در اوايل ايام جهانبانى سلطان بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا از غايت عصبيت زبان بغيبتش گشادند و در اين نوبت سخن ايشان مآثر افتاد سبب اقرب در تاثير آن تدبير آنكه در آن اوان كه اركان دولت خاقان منصور و امراء شاهزادگان در باب قرار امر پادشاهى مشورت